
جهان بینی ما نه تنها آنچه را که به عنوان یک مسئله برای مطالعه جالب است را شکل میدهد، بلکه روشی را که برای بررسی مسئله مورد نیاز است، بیان میکند. تحقیقات در مورد ارتباطات بینفرهنگی عمدتاً با استفاده از 3 رویکرد علمی-اجتماعی، تفسیری و انتقادی انجام میشود که هر یک از رویدادها منعکس کننده مفروضات مختلف فلسفی در مورد جهان و نحوه شناخت آن است. این روشها بینش قابل توجهی درباره انواع پدیدههای بینفرهنگی ارائه داده است اما استفاده از رویکرد مشارکتی، به تعبیری قدرت را به شرکتکنندگان در فرایند تحقیق میسپارد. به طور کلی روش مبتنی بر مشارکت امکان ایجاد ارتباط جانبی بین شرکتکنندگان را فراهم میکند، فضایی برای گفتوگو ایجاد میکند، بر نیازهای مردم تمرکز میکند، توانمندسازی جمعی را میسر کرده و محتوای خاص فرهنگی را ارائه میدهد. درصورتی که روشهای غیرمشارکتی امکان برقراری ارتباط عمودی و از بالا به پایین را دارند، بر تغییر رفتار فردی تمرکز میکنند، اهداف محققان مهمتر از نیازهای جامعه است و اطلاعات فرهنگی عمومی ارائه میشود (Oetzel & Pantmudra & Raopartner، 2016).
امروزه از یک سو دانش جهانی دائماً در حال نوآوری است و از سوی دیگر، عموم مردم خود منبع توانمندی از تجارب و اطلاعات به شمار میروند. یافتن روشی برای تركیب «دانش جهانی» و «اطلاعات بومی و مردمی» میتواند به شكلگیری الگوهایی از توسعه پایدار كمک كند و به این سبب توجه به راهبردها و راهكارهای تازه در زمینه ارتباطات و توسعه، اهمیت و اولویت بیشتری یافته است(خانیکی & کاووسی، 1391: 137).
در الگوی روشها یا اقدامپژوهی مشارکتی کار محقق کمک به افراد مورد مطالعه (معمولاً گروههای محروم) است تا به طور مؤثری به نفع آنان عمل کند. آزمودنیهای محروم مسائل خود را مطرح میکنند، آرزویهای خود را بیان میدارند و در طراحی تحقیقی که به آنان کمک میکند تا اهداف خود را تحقق بخشند، بر محقق سبقت میگیرند. چیزی که به طور ضمنی در این روش وجود دارد این است که تحقیق نه تنها به منزله وسیله تولید شناخت بلکه به منزله ابزاری برای آموزش و توسعه آگاهی و نیز بسیج برای عمل است. طرفداران این روش دسترسی به اطلاعات را با قدرت یکسان میدانند و میگویند که این قدرت در دست طبقه مسلط، جنسیت، قومیت و ملت است. هنگامی که مردم خود را به منزله پژوهشگر میبینند، به طور خودانگیخته قدرت و شناخت را باز مییابند. لازم به ذکر است که در این رویکرد مردمان مورد مطالعه نظارت بر هدف و روال کار تحقیق را برعهده میگیرند و محقق دیگر نقش برتر را نسبت به کسانی که مورد مطالعه قرار میدهد، ندارد(بَبی، 1391: 677).
در این نوع روش و ارتباطات، هنگامی كه هدف مشتركی در سطح اجتماع مد نظر است، به جای تلاش برای متقاعدسازی و اطلاعرسانی یکسویه به شهروندان برای تغییر رفتار آنها، بر تبادل اطلاعات میان نقشآفرینان و كنشگران گوناگون، اعم از گروههای فعال اجتماعی، مسئولان محلی و منطقهای، نهادهای غیردولتی، دولت و سایر نهادها تأكید میشود تا از آن میان برای حل مسئله مشترک، راههای جدیدی پیدا شود. به این ترتیب، فعالیت توسعهای به شناسایی نیازها و در نتیجه مشاركت، افزایش دانش و امكانات و توانمندیهای شهروندان جامعه میانجامد. به طور خلاصه، بررسی ارتباطات مشاركتی ثابت میكند كه گفتوگو اساس پیشبرد توسعه است و ارتباطات مشاركتی به شكل دادن این گفتوگو كمک میكند، زیرا فرض بر این است كه مشاركت فعال و آگاهانه ذینفعان، عامل اصلی موفقیت فعالیتهای توسعهای است و بدون تغییر در ذینفعان، توسعه میسر نمیشود(خانیکی، کاووسی، 1391: 148).
بحث مشارکت فراگرد توانمندی است یعنی این که شخص باید درک و کنترل نسبت به نیروهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی پیدا نماید. این فرایند در یک چرخه دائمی عمل-تحقیق-عمل به صورت جمعی شکل میگیرد که همه شرکتکنندگان در فراگرد آن به تدریج توانمند میشوند(کمالی، 1385: 222).

فهمی (۲۰۰۴) در رسالهاش دو قرائت متفاوت از روشها و پژوهشهای مشارکتی را معرفی میکند. قرائت اول با نام کرت لوین شناخته میشود. فهمی دیدگاههای لوین را به این شکل خلاصه کرده است: لوین پژوهش مشارکتی را فرایندی میشناسد که در آن گروهی با منافع مشترک تصمیم میگیرند اوضاعشان را بهبود دهند و مسائل مشترک محیط اجتماعیشان را حل و فصل کنند؛ سپس افراد با برگزاری نشستهایی در فرایندی مارپیچی و حلزونی فعال میشوند؛ وضع موجود را تجزیه و تحلیل میکنند؛ برای درک بهتر و شناخت دقیقتر موقعیتی که در آن قرار دارند، به جستوجوی دادههای بیشتر میروند؛ دادهها را طبقهبندی و مفهومسازی میکنند و برای بهتر شدن اوضاعشان پس از تجزیه و تحلیل موقعیت، دسته جمعی برنامهریزی میکنند؛ برنامه را با تقسیم کار به اجرا در میآورند، نتایج را ارزیابی میکنند و در صورت ضرورت دوباره فرایند را از سر میگیرند(فهمی، ۲۰۰۴: ۱۵ نقل شده در زندرضوی و قراری، 1393: 87).
فهمی تأکید میکند که این مجموعه فرایندها نه تنها به حل مشکل کمک میکند، بلکه نوعی دانش انتقادی جدید تولید میکند که خاص آن موقعیت است. در اینجا مشارکتکنندگان در پژوهش نقش به طور فزاینده مهمی را در تعیین ضرورت انجام پژوهش و جهت دهی به فرایند آن برعهده دارند. فهمی توضیح میدهد که قرائت دوم از پژوهشهای مشارکتی با نام پائلو فریره شناخته میشود. فریره بر مسئله قدرت و نحوه توزیع آن در هر جامعه فرضی تأکید دارد و پیش فرض اصلی او توزیع قدرت به شکل نامتوازن در جامعه است. او تأکید میکند گروه صاحب قدرت در جامعه، تولید دانش را در کنترل دارند و جلوی آگاهی انتقادی و زیر سؤال بردن مبانی قدرت را با روشهای گوناگون سد میکنند و در حقیقت جلوی تولید آگاهی انتقادی و گسترش آن را میگیرند. راه حل این وضعیت گفتوگوی آزادی است که به کمک تسهیلکنندگان توانا هدایت شود. در نتیجه دانش تولید شده مناسب برای عمل همراه با آگاهی خواهد بود. پژوهشگران در اینجا کسانی خواهند بود که حقوقشان به دست صاحبان قدرت معلق شده است. در نتیجه دانش تولید شده در چنین وضعیتی که بر گفتوشنود و بر پایه خرد جمعی استوار است، به راهحلهایی گرایش دارد که منافع اکثریت فاقد قدرت را بازتاب میدهد. در اینجا افراد بیرونی نقش کاتالیزور را ایفا میکنند، اما نقش مسلط نخواهند داشت(زندرضوی و قراری، 1393: 88).

روشهای مشارکتی متفاوتی مانند تئاتر مشارکتی، عکاسی مشارکتی، پژوهش مشارکتی مبتنی بر جامعه، كارگاههای آموزشی و بحثهای گروهی، روشهای نیمه فرافكن، پژوهشهای شنیداری، تصاویر و نقاشیها و... وجود دارد.
تئاتر مشارکتی میتواند معرفت شناسی متفاوتی از سایر روشهای تحقیق به محققان ارائه دهد. این نوع نمایش توصیفگر مجموعهای از فعالیتهای تئاتری و روشهای مشاركتی برای برانگیختن مشاركت و دخالت اعضای حاشیهای جوامع، در فرایند گفتوگو است و هدف آن ارتقای آگاهی در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی، ایجاد یكپارچگی اجتماعی و ترغیب مشاركت، آگاه سازی و تقویت سازماندهی گروهها و اجتماعات و دادن صدا به گروههای خاموش جامعه است. این ابزار با تمایل بشر به یافتن پاسخ پرسشها، حل مشکلات یا بهبود شرایط مرتبط است. مردم با اتكا به دانش و باورهای پیشین خود چیزهای تازه میآموزند. همه افراد دارای تجاربی هستند كه حاصل زبان، فرهنگ، ارزشها و تجربههای حاصل از آموختههای پیشین میباشند. یادگیری زمانی رخ میدهد كه یادگیرنده برای فراتر رفتن از حدود دانستههای پیشین خود تلاش میكند و دانستهها را به اشتراک میگذارد. بر این اساس، جوامع بومی میتوانند بر اساس سنن و آیینهای مذهبی، موسیقی، رقص، طنز و سرگرمی و نظایر آنها، جلوههای تازهای از این گونه ارتباطات را بیافرینند(خانیکی، کاووسی، 1391: 148).
این كه تئاتر به منزله ابزاری در تحقیقات و تغییرات اجتماعی به شمار میآید به دلیل تشابه عمیق آن با جامعه است. هنگامی كه درباره ساختارهای اجتماعی، به عنوان بخش مكمل آن ساختار، یا گونهای از تعامل و تغییر اجتماعی تحقیق شود، این تشابه و نزدیكی آشكار میشود. از آن جا كه آداب و رسوم اجتماعی مبتنی بر یک رشته اعمال منطقی هستند، عنصر تئاتری در آنها برجستهتر است. تنها زمانی كه این آداب و رسوم رو به زوال میروند، جنبه تئاتریشان محو میشود(خانیکی، کاووسی، 1391: 156).
بدیهی است كه تئاتر یک موقعیت و گردهمایی اجتماعی است ولی تئاتر به نوبۀ خود، چارچوب اجتماعی مشخصی را شكل میدهد كه بازیگران، بخشهای مكمل آن هستند. ما به تئاتر میرویم تا موقعیتهای اجتماعی خاصی را كه سركوب شده و یا از میان رفتهاند از نو تجربه كنیم و خود را از این نابودیها و سركوب رها سازیم. شاید به تئاتر میرویم از این رو كه احساسات شدیدی را كه سابقاً برانگیزاننده ما بودهاند، از نو زنده كنیم. به زبان دیگر، تئاتر، وقتی از مسائل اجتماعی مایه گرفته باشد، دیدگاهی بدیع در اختیارمان میگذارد(خانیکی، کاووسی، 1391: 157).
كارگاههای آموزشی و بحثهای گروهی نوع دیگری از روش مشارکتی است که از اساتید و مردمان فعال در حوزه مورد نظر استفاده میشود.
تحقیقات مشارکتی مبتنی بر جامعه (CBPR) نوعی از پژوهش علمی است که بر نیازهای اجتماعی استوار است. به عبارت دیگر، نتایج تحقیق باید پاسخگوی نیازهای جامعه باشد و راه حلی برای مشکلات در جامعه ارائه کند. هدف اصلی این نوع پژوهش این است که افراد جامعه طی این فرآیند به طور سیستماتیک توانمند شوند و قدرت تجزیه و تحلیل و ارائه راه حل برای مشکلات خود را پیدا کنند. این پژوهش با هدایت کردن موضوعات پژوهش و منابع سایر بخشها در جهت نیازهای جامعه، موجب برقراری عدالت و کاربردی کردن نتایج پژوهش میشود.
تحقیق مشارکتی درصدد ایجاد تعادل قدرت و روابط از طریق تسهیل ارتباط بین اعضای جامعه میباشد. از این طریق اطمینان حاصل میشود که موضوع تحقیق برگرفته از دغدغه اصلی جامعه محور است. فواید دیگر این نوع پژوهش، ارتقای کاربرد دادههای پژوهش توسط شرکای پژوهش، دور هم آوردن شرکای مختلف دارای دانش، مهارت، تخصص برای حل مشکلات پیچیده جامعه، افزایش احساس مالکیت و مسئولیت نسبت به پژوهش، افزایش کیفیت، اعتبار و حساسیت دادهها از طریق در نظر گرفتن دانش محلی مشارکتکنندگان، کم کردن بیاعتمادی جامعه نسبت به مورد سوءاستفاده قرار گرفتن در پژوهش و تغییر نگرش و کسب احترام از طریق تبدیل شدن از نمونه پژوهش به شریک پژوهش است.
گذشته از جامعه محور بودن، این نوع پژوهش مشارکتی نیز هست؛ به این معنی که افراد ذینفع در جامعه به طور فعال در فرآیند پژوهش اعم از تعیین موضوع، شناسایی نیازها، طراحی مطالعه، اجرا، تحلیل و انتشار نتایج وارد میشوند. شرکتکنندگان در زمینههای مورد نیاز آموزش میبینند و خود هدایتگر فرآیند پژوهش برای شناسایی و رفع علل زیر بنایی مشکلات سلامت در جامعه میشوند. بدین ترتیب قدرت تصمیمگیری از پژوهشگر به مردم واگذار میشود. هر برنامه توسعه که به این روش طراحی و اجرا شود، بدون شک بیشترین مقبولیت را در میان افراد جامعه خواهد داشت و احتمال نهادینه شدن و موفقیت آن در دراز مدت افزایش خواهد یافت(سایت مرکز پژوهشهای سلامت مبتنی بر مشارکت جامعه).
روشهای نیمهفرافكن: روشهای نیمهفرافكن، برای مشاركتكنندگان انگیزهای را ایجاد میكند كه نظرات، تصورات و ادراكات خود را ابراز كنند. در سالهای اخیر انواع بازیها، شبیه سازیها و فعالیتهای دیگر برای انطباق با موقعیتهای مختلف به كار گرفته شده است. اینها شامل نمایش عروسكی، ایفای نقشها، داستان، تكمیل تصویر جملات، فعالیتهای همراه با رأیگیری، ساخت تصویر و پوستر میباشند(فرشادگوهر و بیگدلی،1380 نقل شده در سایت نگاه املش).
پژوهشهای شنیداری: در این بررسی پژوهشگران با گوش دادن به گفتوگوی مردم و نحوه صحبت آنها در مورد كارهای روزانه خویش، مسائل مورد توجه را شناسایی میكنند. یافتههای پژوهش شنیداری باید به جامعه مورد نظر معرفی شده و توسط آن جامعه مورد بحث و گفتوگو قرار گیرد(فرشادگوهر و بیگدلی،1380 نقل شده در سایت نگاه املش).
نقاشی مشارکتی: نقاشیها و تصاویر را میتوان به گروهی از مردم یا به افراد مستقل نشان داد تا آنها در مورد زندگی اجتماعی پاسخهایی را ارائه دهند. هم چنین میتوان از گروهها و افراد مستقلاً درخواست كرد كه مواردی را كه امكان تحلیل آن از جانب خودشان یا پژوهشگران وجود دارد، به تصویر بكشد. نقاشی كردن تنشها را از بین میبرد، مردم را سرگرم میكند و علایق آنها را آشكار میسازد(فرشادگوهر و بیگدلی،1380 نقل شده در سایت نگاه املش).
عکاسی مشارکتی نیز به شرکتکنندگان قدرت میدهد تا از طریق عکس داستانهای خود را شکل دهند. به عبارت دیگر افراد برای به تصویر کشیدن واقعیت خود عکاسی میکنند و محقق در چنین شرایطی دوربین را در اختیار شرکتکنندگان قرار میدهد. این روش زمانی بهترین عملکرد را دارد که به شرکتکنندگان دستورالعمل کلی داده شده و آزادی عمل داشته باشند(Oetzel & Pantmudra & Raopartner، 2016).
در پایان بیان این نکته ضروری به نظر میرسد که مرحله نخست هر فعالیت توسعهای، ارتباطات است و این ارتباط در تمام فرایند فعالیتهای مشارکتی به طور پایدار وجود دارد. در واقع بدون برقراری تعامل اجتماعی اساسی بین كارگزاران توسعه و مردم از طریق پیامهای ارتباطی، نمیتوان به شیوهای معنادار به توسعه پرداخت. تجربه برنامههای توسعه در دهههای پیشین نشان داده است كه در بسیاری از موارد ارتباطات به شیوه عمودی، بالا به پایین و غیرمشاركتی برقرار میشد. مردم برای مشاركت در فرایندهایی كه احساس كنند جزئی از آن نیستند، انگیزه ندارند. نكته نهایی این است كه برای كامل شدن و اثرگذار بودن ارتباط، باید آن را به شیوهای برقرار كرد كه دوطرفه، تعاملی و مشاركتی باشد و برای شكلگیری این نوع ارتباطات، لازم است كه ارتباط میان خود اعضای اجتماع مورد نظر شكل بگیرد و مخاطبان خود نیز كنشگر و نقشآفرین باشند. روشهای مشارکتی میتوانند از مرز زبان و موانع فرهنگی عبور كند(خانیکی، کاووسی، 1391: 165).
منابع
خانیکی، هادی & کاووسی، لیدا، (1391). «تئاتر برای توسعه به مثابه رسانه: فرایند شکل گیری و ویژگی های ارتباطی»، علوم اجتماعی، دوره نوزدهم، شماره 59: 167-136.
زندرضوی، سیامک & قراری، فریما، (1393). «پژوهش عملی مشارکتی به منزلۀ رویکرد آموزشی توانمندساز»، مطالعات اجتماعی ایران، دوره هشتم، شماره 2: 102-74.
کمالی، محمدباقر، (1385). «تحقیقات مشارکتی: رهیافتها، تجربیات و پیشنهادها»، فصلنامه روستا و توسعه، سال نهم، شماره 4: 247-217.
روش تحقیق عملی مشارکتی (سایت نگاه املش) برگرفته در تاریخ 7 خرداد 1400 از yun.ir/0wl6hc
سایت مرکز پژوهشهای سلامت مبتنی بر مشارکت جامعه برگرفته در تاریخ 7 خرداد 1400 از yun.ir/mc6z9c
John Oetzel & Saumya PantMudra & Nagesh RaoPartner, (2016). “Methods for Intercultural Communication Research”.





















من مینا راستی فارغ التحصیل رشته علوم ارتباطات اجتماعی و دانشجوی کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی از دانشگاه تهران هستم.